نمایشنامه های شاعر

60000 تومان 54000 تومان

نمایشنامه های شاعر

چهار نمایشنامه از احمدرضا احمدی

.

.

.

 

شاید پس از خواندن نمایشنامه های شاعر احمدرضا احمدی ، دیگر از کمتر کتابی لذت ببرید و همیشه دلتان بخواهد که بازگردید و دوباره و دوباره این چهار جلد نمایشنامه را بخوانید.

 

صحنه ی اول

اتاق شاعر

 

شاعر شام می خورد. صدای باران شنیده می شود. رادیو، خودبه خود، روشن می شود. شاعر هراسان.

 

رادیو: در این شب دل آویز پاییزی که ستارگان سوسو می زنند و ماه در بدر کامل است، عشق و انهدام در وضوح کامل اند، و همه چیز روشن و شفاف. همه در این مهتاب پاییزی شام را خورده اند و لحظه ای دیگر دندانها را با حوصله مسواک می زنند و خواب آلود به رختخواب گرم خود پناه می برند. همه ی آنها صدای ما را شفاف و با وضوح می شنوند و دلخوش می مانند که کسانی، در این رخوت خواب، هنوز بیدار نشسته اند و از جهان مراقبت می کنند. شما چطور، آقای شاعر. شما هم صدای ما را می شنوید ؟ شما هم دلخوش می مانید؟

 

شاعر رادیو را خاموش می کند، رادیو باز روشن می شود.

 

رادیو: می شنوید، آقای شاعر؟

 

شاعر رادیو را خاموش می کند، رادیو باز روشن می شود.

 

راديو: آقای شاعر سعی نکنید رادیو را خاموش کنید، بی فایده است. پنجره را باز کنید، آقای شاعر. باران می بارد. بارانی که شما همیشه در انتظارش بودید.

 

شاعر کنار پنجره می رود و پنجره را باز می کند.

 

رادیو: امشب تا صبح باران خواهد بارید و هوا لحظه به لحظه سردتر خواهد شد. آقای شاعر، شما باید همین امشب برای همیشه این اتاق را ترک کنید.

شاعر: چرا؟ چرا من باید در این شب پاییزی و بارانی اتاقم را ترک کنم؟

رادیو: به نیت خیر ما نسبت به خودتان اطمینان کنید.

شاعر: بیرون از این اتاق سرد است، من نمی خواهم در سرما باشم.

رادیو: اما شما سرانجام باید با این اتاق خداحافظی کنید.

شاعر: چرا؟

رادیو: خواهید فهمید. خواهید فهمید.

شاعر: نمی دانم چطور، ناگهان، شما در زندگی من حضور پیدا کردید.

رادیو: حضور ما در زندگی شما ناگهانی نیست، ما همیشه در زندگی شما حاضر بودیم. فقط حضور ما تا این لحظه روشن و شفاف نبود. ما همیشه در پشت اتفاقات زندگی شما حضور داشتیم. از این لحظه آنچه فرق خواهد کرد این است که دیگر حضور ما در زندگی شما نمایان خواهد بود. ما حالا اتفاقات را قبل از وقوع به شما اعلام می کنیم. شما فقط بعد از این باید دستورها و فرمان ها را در موقع خود اجرا کنید.

شاعر: اگر نکنم، شما چه خواهید کرد؟

رادیو: این کار برای شما مجازات سنگینی خواهد داشت.

شاعر: نخواهم رفت، دیوانه نیستم…

.
.
.