خون بها

15000 تومان 13500 تومان

خون بها

مجموعه شعر کلاسیک (غزل و مثنوی)

شاعر: محمدرضا آبیار

شعر قلمرو از محمدرضا آبیار

سه در چهار متر مربع ، قلمرو ام
تاریخ پرسه های جهان در قدم رو ام

سه در چهار ، وضعیت یک اتاق تنگ
با مختصات فقر و فساد و جنون و جنگ

مرزی خراب در وسط عالمی برآب
با طول و عرض کوچک فرشی پریده رنگ

عظمی شگفت می طلبد در مسیر کوچ
اعلام بی طرف شدنم با جهان پوچ

دنیا خلاصه شد به اتاقی برای من
از زندگی بگیر سراغی برای من

از بی کسی بپرس که را برگزیده است
جز من کدام تازه جوان را دریده است

در حد من کدام کبوتر پرش شکست
با سنگ بی کسی دل و بغض و سرش شکست

زیر هجوم غربت و آوار انزوا
معنای خانواده ته باورش شکست

با من مهاجر است پرستوی بی کسی
من شانه می زنم همه شب ، موی بی کسی

جغرافیای مرگ تبسم ، اتاق من
مهمان سرای نفرت مردم ، اتاق من

چندین نقاب لحظه به لحظه به صورتم
سروی بریده ریشه و رنجیده قامتم

مردی که مرده است درون وجود من
زنده به گور با کفن تار و پود من

ایفای نقش مسخره اش را به من سپرد
مردی که آرزو به دل خانواده مرد

چوپان و گرگ خیره سر بی رمه ، خودم
دژبان و پادشاه و رعایا ، همه خودم

در یک قفس نشانده مرا مستتر ضمیر
این شخص بی خبر ز من مبهم خودم

صد شعر دردمند به جایم سروده است
این من که لحظه ای من بی کس نبوده است

این من غریبه ایست که من را ز من گرفت
در من غریبه ای نفسم را ربوده است

هم حجم این مساحت تنهایی و سکوت
هم بغض پرتگاه و نگاه و شب و سقوط

هم زاد فتنه ها به فراخوان بد شدن
آواز مردگان زمان را بلد شدن

هم سنگ این خیانت سنگین به حال خویش
هرگز کسی نکرد به قدر کمال خویش

در حد من کسی به جهان حد نخورده است
غربت مرا به مسلخ انکار برده است

دنیا به روز اول خلقم به یک نگاه
دندان بردگی به دهانم شمرده است

دستی که سرنوشت تنم را به آن سپرد
جان کندنی مدام به جانم سپرده است

بر سنگ قبر منتظرم حک شود چنین :
هرگز کسی فجیع تر از من نمرده است

.
.
.